تبليغاتX
HEARTBEAT

HEARTBEAT

my B-day wish XxX

            براي روز ميــلادم           

اگر تو به فکر هـديه اي ارزنده هستي 

                                                 منو با خود ببر تا اوج خواستن

 بگو با من که با من زنده هستي    

که من بي تو نه آغازم نه پايان، تو يي آغاز روز بودن من

نذار پايان اين احســـاس شيرين، بشه بي تو غـم فرســـودن من

بذار از داغي دستاي تــنها، بگيري هرم گرم و بستر من

بذار با تو بســـوزه جسم خستم،   

 ببـيني آتــش و خاکــستر مـن   

تو اي تنها نـــياز زنده موندن، بکش دست نـــوازش بر سر من

به تن کن پيرهني رنگ محــبت،

اگـــه خواستي بياي به ديــدن من

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 14:25  توسط مهسا 

آسمانی ترین مهـــــربانی

می خواستم تو را خورشید بنامم-از روشنایی منتشرت-
دیدم که خورشید, سکه صدقه ای است که تو هر صبح از جیب شرقی ات در می آوری,
دور سر عالم می چرخانی و در صندوق مغرب می اندازی.

و بدین سان استواری جهان را تضمین می کنی.


می خواستم نام تو را ابر بگذارم- از شدت کرامتت
دیدم که ابر دستمالی است که تو با آن عرق های آسمانیت را از پیشانی خشک می کنی
و بر دل تبدار من می گذاری.
می خواستم تو را آسمان بخوانم- از وسعت زیبای نگاهت-
دیدم که آسمان سجاده ی کوچکی است که تو برای دعا زیر پا می گذاری!
می خواستم تو را اقیانوس صدا کنم- از بی کرانگی ات-

دیدم که اقیانوس, جرعه ی آبی است که تو به لب های عطشناک من بخشیده ای!

می خواستم تو را نسیم لقب دهم- از لطافت و مهربانی ات-
دیدم که نسیم, فقط بازدم توست که در فضای تاریک دلم تنفس می کنی!
به این جا رسیدم:
که زیبا ترین نام همان است که پدر مادرت برایت انتخاب کرده اند..
و لحظه ای که خداوند به آن ها لبخند می زد..

مهسا جان تولدت مبارک!

                                                                            (علی رضا اسدی)
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 21:22  توسط مهسا  | 

زیادی سادم..!

آنکه ویران شده از دوست مرا میفهمد

آنکه تنها شده بسیار مرا میفهمد

آنچنان از تو فروریخته ام

که فقط ریزش آوار مرا میفهمد

 

kheili dus daram  bedunam vaghti baram khali mibandio man bavaram msihe..!l

che ehsasi behet dast mide..!?l

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اردیبهشت 1389ساعت 0:7  توسط مهسا 

از پشت پنجره با تیشرت قرمز پایین و نگاه می کرد (8)

صبح ۳ سوته حاظر شدم.. خیلی ذوق زده بودم آخه تا حالا از نزدیک و زنده هم چین چیزی ندیده بودم

صبحانه واسمون mac گرفت .. داشتم می مردم از خنده.. ۳تایی مون هی تارف می کردیم ولی اگه

ولمون می کردن مال همدیگرم می خوردیم.. lOol :D

2hr گذشت

مثل فرشته ها شده بود ..!

J اومد دنبالش...!     محکم بغلش کرد و بوسیدش!

همه رفتن...

از پشت پنجره  نگاشون کردیم..!

دلم هری ریخت پایین..! ولی بعد از 15min تازه به خودمون اومدیم

مثل تنها در خانه شده بود هر کاری خواستیم کردیم lOol:D

طبق معمول چشمون به دوربین افتاد ..! اول دخل شکلات ها رو اوردیم بعدم یه

100 تایی عکس انداختیم .. دیگه چیزی نمونده بود تو خونه که بخوریم..! زدیم بیرون..

تا دریا زیاد راه بود .. ولی رفتیم .. هوا خیلی خوب بود ... سر راه f و دیدیم..!!!!!

باورمون نشده بود که جلویه چشمون محو شد..! بیشتر از 3hr دنبال توحمی که دیده بودیم می گشتیم

راستی چه قدر خوش گذشت...! یاده اون ستاره دریایی ها...!

کفش مجلسی با جوراب Sport.. :D

ماه رمضون + سیب زمینیه داغ

شکلات ها تو کیف پول

سراب دکترمو..ون D:

دوباره پشت شیشه محو شدی

۲۰۰۸

                                                                 ادامه دارد ....   

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 15:16  توسط مهسا  | 

all my love is feelin' good Cuz it's due to U

کاش قادر بودم هر چی رو که تو وجودم می گذره با تو در میون بزارم!

و تو  چه دل انگیز به حریم  قلب تنهام پا گذاشتی

دل پریشونم دنبال تو می گرده

* * *

با تو ام ای لنگر تسکین

 ای تکانهای دل! ای آرامش ساحل!

 با توام ای نور!  ای منشور! ای تمام طیف های آفتابی!

ای کبود ارغوانی! ای بنفشابی!

 با توام ای شور ،ای دلشوره ی شیرین! با توام ای شادی غمگین!

با توام ای غم! غم مبهم!

ای نمیدانم!

 هر چه هستی باش!

 اما کاش....

نه ،جز اینم آرزویی نیست: هرچه هستی باش!

 اما باش

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 11:47  توسط مهسا  | 

من عاشق اشکهایی هستم که فقط برای چند لحظه به چشم می دوند

 اشکهایی که اگر انسان روبرویی ات به اندازه کافی بفهمد

 دنیایی حرف را از عمق دل به چشم می کشانند و به همان سرعت هم دوباره جذب دل می شوند...

من عاشق حرفهایی هستم که فقط چشم می تواند بزند

عاشق چشمهای مرطوبی که اشکهایشان را همه جا و برای همه کس رو نمی کنند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 1:8  توسط مهسا 

خدایا!

یک... دو... ده... دوازده...

نه ،نمی شود شمرد ،نمی شود...

آنقدر برایم فرستاده ای که نمی شود شمردشان؛

جلوی پایم، بغل دستم، روی سرم، پشت سرم،  غرقم کرده ای،  نمی شود شمرد،

نعمت هایت را آنقدر پشت سر هم برایم فرستاده ای که نمی شود شمرد،

تا چه رسد که بخواهم سپاس هم بگویم،

آری! خوبی هایت را نمی شود شمرد،اما من می شمارم،

یک به یک، می شمارم تا بدانی می دانم این نعمت ها را تو برایم فرستاده ای ،فقط تو...

یک...دو...دویست...هزار...هزار هزار......

....................

+ نوشته شده در  جمعه ششم فروردین 1389ساعت 3:15  توسط مهسا  | 

از پشت پنجره با تیشرت قرمز پایین و نگاه می کرد (4)

هیچ چیز به زیبایی امروز نیست، اولین جمله ای بود که شنیدم

قلبم داغ شد، زمان داشت مثل برق می گذشت

می خواستم نگهش دارم...

تو ساعتای آخر دل و زدم به دریا و گفتم هرچی شد شدو موندم..

همه بیرون بودن، از تک تک ثانیه هاش لذت می بردم ...

اولین و آخرین کسی بودی که پرسیدی Maha یعنی چی؟

دوباره قلبم داغ شد.. آخه چی باید می گفتم؟

راستشو گفتم ولی نه همشو..

نمی تونستم لذت کامل اون ساعات رو ببرم

 همش نگران این بودم که تموم شه.. تا اونجا شم زیادی طول کشیده بود، دیروز باید همه چیز تموم می شد

راستی چقدر خوش گذشت.. (صداها مونو دارم) D:

بعد از اون روز بیشتر از ۱۰۰۰ دفه اون آهنگو گوش کردم!

من و می برد تو اون لحظه هایی که مثل بهشت بود برام و دیگه تکرار نمی شد!

هر وقت گوشش می دم یاد نگین انگشترم می یفتم، یاد اون کتابای لوس،

یاد ماشین، یاد اون انگشتر بنفشه با اون جیغه بنفشی که کشیدم..!

یاد اون سینی آب، یاد صندق عقب، یاد کشتیمون، یاد زیر پایی، یاد اون ویدیویی که وجود نداشت

و بهترین بهونه بود واسه تنها شدن، یاده اون لحظه های آخر که همش منتظر یه معجزه بودیم تا تموم نشه

ولی تموم شد و من واسه آخرین دفه باید با بهشتی که تازه پیداش کرده بودم و برای همیشه ترک می کردم

بارون می یومد ... آسمون هم دلش واسه ما سوخته بود.. تو اوج گرما آخه بارون واسه چی بود!؟

هر ۱ متری که دور می شدیم قلبم بیشتر پر پر می شد ...

تا اینکه پشت شیشه ی ماشین محو شدی...

۲۰۰۸

ادامه دارد ....                

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 2:12  توسط مهسا 

چون دوست دارم می گم..

حالا اون دستا کجاست، اون دو تا دستای پاک؟؟!!؟؟

love 

می شه خاهش کنم عوض نشی؟ همونجوری innocent بمونی؟؟؟!

می شه خاهش کنم یه ذره دقت کنی.. فقط یه کوچولو تا بفهمی دوستت

کیه دشمنت کیه؟؟؟!

می شه همیشه مواظبه Im**et باشی... من دلم نمیاد دوباره پژمرده شدنتو ببینم

تو که خوبی... همه دوست دارن.. آخه چرا بیشتر حواستو جم نمی کنی؟

عزیزم من خیلی نگرانتم.. به خاطر من نه فقط به خاطر خودت که هنوز

سنی نداری نزار دوباره اشتباه کنی...!

کاش می شد هر چی تو دلمه بی تارف به خودت می گفتم، ولی نمی دونم

چرا اولین کسی هستی که هر وقت میام باهات رک و راست حرف بزنم

یه چیزی تو دلم stop ام میکنه..!

من از حرف اضافه ، تکراری ، خر کردن و ... خشم نمیاد .. دلیل اینکه

این upo کردم چون خیلی نگرانت بودم... شاید الان خودت نفهمی تو چه

مقعیتی هستی..! شاید حرفام به نظرت خنده دار  بیاد!

ولی من دعات می کنم و خاهش می کنم تو هم هر کاری انجام میدی

خدا رو اول در نظر بگیری نه نفستو..!

همه از نصیحت شنیدن بدمون میاد .. ولی حرفایه من همش به عنوانه

یه خواهر کوچولو یا یه دوسته ( اگه قبولم داری)

چون خیلی دوست دارم ، می خوام خیلی مواظبه خودت باشی

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 19:14  توسط مهسا  | 

از چی بگم تا دلم آروم بگیره..؟!!!

 

چه آسان است در دنیا شکستن

دل مارا به دار درد بستن

 چه آسان تار هجران می نوازند

دل ما را به سوزش می گدازند

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 22:43  توسط مهسا  |