هیچ چیز به زیبایی امروز نیست، اولین جمله ای بود که شنیدم
قلبم داغ شد، زمان داشت مثل برق می گذشت
می خواستم نگهش دارم...
تو ساعتای آخر دل و زدم به دریا و گفتم هرچی شد شدو موندم..
همه بیرون بودن، از تک تک ثانیه هاش لذت می بردم ...
اولین و آخرین کسی بودی که پرسیدی Maha یعنی چی؟
دوباره قلبم داغ شد.. آخه چی باید می گفتم؟
راستشو گفتم ولی نه همشو..
نمی تونستم لذت کامل اون ساعات رو ببرم
همش نگران این بودم که تموم شه.. تا اونجا شم زیادی طول کشیده بود، دیروز باید همه چیز تموم می شد
راستی چقدر خوش گذشت.. (صداها مونو دارم) D:
بعد از اون روز بیشتر از ۱۰۰۰ دفه اون آهنگو گوش کردم!
من و می برد تو اون لحظه هایی که مثل بهشت بود برام و دیگه تکرار نمی شد!
هر وقت گوشش می دم یاد نگین انگشترم می یفتم، یاد اون کتابای لوس،
یاد ماشین، یاد اون انگشتر بنفشه با اون جیغه بنفشی که کشیدم..!
یاد اون سینی آب، یاد صندق عقب، یاد کشتیمون، یاد زیر پایی، یاد اون ویدیویی که وجود نداشت
و بهترین بهونه بود واسه تنها شدن، یاده اون لحظه های آخر که همش منتظر یه معجزه بودیم تا تموم نشه
ولی تموم شد و من واسه آخرین دفه باید با بهشتی که تازه پیداش کرده بودم و برای همیشه ترک می کردم
بارون می یومد ... آسمون هم دلش واسه ما سوخته بود.. تو اوج گرما آخه بارون واسه چی بود!؟
هر ۱ متری که دور می شدیم قلبم بیشتر پر پر می شد ...
تا اینکه پشت شیشه ی ماشین محو شدی...
۲۰۰۸
ادامه دارد ....